سکوت ی میکنم سنگین تر از فریاد ...
خدا یا دلم به سان قبله نماست
وقتی عقربه اش به سمت تو می ایستد
آرام می شود
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
«مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیاید، اما من تا میتوانم زندگی کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شوم که میشوم، مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد»....
صمد بهرنگی
ماهی سیاه کوچولو
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند
مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه می رود
در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید:
شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
هفت جا نفس خود را حقیر دیدم
نخست: هنگامیکه به پستی تن می داد تا بلندی یابد
دوم: آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید
سوم: آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید
چهارم: آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد
پنجم: آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شدهای را پذیرفت و شکیباییاش را ناشی از توانایی دانست
ششم: آنگاه که زشتی چهرهای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقابهای خودش بود
هفتم: آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت
جبران خلیل جبران
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
نامه پسرها به گشت ارشاد :
برادران بینهایت از زحماتتان متشکریم!
چون به هردختری میگیم بریم بیرون یه دوری بزنیم…,
میگه نه, میام خونتون !!!
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
آمريکا : 12 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 1 ساعت ماندن در ترافيک ، 4 ساعت تماشای تلويزيون و غذا خوردن ، 1 ساعت کار با اينترنت
فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن
ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خيابان گردی
آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی
کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب
مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در باره جمال عبد الناصر
هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان
پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب مجاز، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس
ايران : 8 ساعت خواب ، 4 ساعت استراحت ،4 ساعت ارسال اس ام اس و تعریف جوکهای رشتی و ترکی ، 4 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار ،1 ساعت بحث در باره ازدواج موقت، 2ساعت بحث در مورد سیاست
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
1. به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد... به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد...
2. هوس بازان کسی راکه زیبا می بینند دوست دارند... اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می بینند...
3. وقتی در زندگی به یک در بسته رسیدی نترس و نا امید نشو... چون اگه قرار بود در باز نشود جای آن دیوار می گذاشتند...
4. آنچه که هستی، هدیه خداوند است و آنچه که خواهی شد، هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش...
5. شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن نباشد...
6. بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید...
7. وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد به یاد بیاور که دریای آرام، ناخدای قهرمان نمی سازد...
8. هر اندیشه ی شایسته ای، به چهره انسان زیبائی می بخشد...
9. قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است...
10. نگو شب شده است... بگو صبح در راه است
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم، فهمیدم زمانی که سعی میکنم آرزوهایم را به کسی تحمیل کنم، با وجود دانستن اینکه نه زمان مناسب است و نه آن آدم آماده، چقدر میتواند این کار برای آن شخص دشوار باشد، حتی اگر آن شخص خود من باشم. امروز معنای آن را میدانم و آن را احترام می نامم.
وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم, منوجه شدم که اندوه و احساسات من می خواهند مرا متوجه سازند که خلاف حقیقتم زندگی میکنم .امروز آن را واقعیت می خوانم
وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم، از آرزوی داشتن یک زندگی دیگر دست کشیدم و توانستم ببینم که همه چیز در گرداگرد من دعوتی بوده است برای رشد من. امروز آن را تکامل می نامم.
وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم، از دزدیدن زمان آزاد خود و طراحی پروژه های بزرگ برای آینده دست کشیدم. امروز فقط آن کاری را می کنم که برایم خشنودی با خود به همراه دارد، آنچه را که دوست دارم و آنچه که دلم را شاد میکند، به آن شکل و ریتم مخصوص و متعلق به خودم. امروز آن را سادگی می نامم.
وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم، خودم را از چنگ تمام چیزهائی که برایم سالم نبودند رهانیدم، از غذاها، انسانها، اشیاء، موقعیتها، از تمام آن چیزهائی که مرا با خود به زیر می کشیدند و حتی از خودم هم دور نگاه می داشتند. ابتدا آن را «خودخواهی سالم» می نامیدم، اما امروز میدانم که نامش خود دوستی است.
وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم، از خواست اینکه همیشه حق با من باشد دست کشیدم و از اینکه همه کارهای من باید درست باشند و به این ترتیب کمتر دچار اشتباه شدم. امروز آن را تواضع می نامم.
وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم، دیگر از اینکه در گذشته زندگی کنم و نگرانی بخاطر آینده ام داشته باشم سرپیچی کردم. حالا فقط در لحظه اکنون زندگی می کنم، جائی که همه چیز در آن به وقوع می پیوندد، و در حال حاضر هر روز اینچنین زندگی میکنم، و آن را کیفیت می نامم.
وقتی من شروع به دوست داشتن خود کردم، پی بردم که تفکرم میتواند سد و بیمار ساز باشد. اما وقتی که با دلم یکی شدم، ذهنم دارای یار ارزنده ای گردید. من امروز این اتحاد را هوشمندی قلب می نامم.
ما دیگر از اختلافات، درگیری ها و مشکلات با خود و دیگران نمی هراسیم، زیرا که ستاره ها هم گاهی با هم تصادف میکنند و از این خرابی دنیای زیبای تازه ای تشکیل می گردد. امروز این را زندگی می نامم .
(سخنرانی چارلی چاپلین در هفتاد سالگی خود در تاریخ 16. آپریل 1959)
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
سهراب سپهری
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بستهام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....
مولانا
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
کتاب این کارو نکن، این کارو بکن
نویسنده: احمد فارسی
· بخشیدن خطای دیگران بسیار قشنگ است، تجربه کردنش را به تو پیشنهاد می کنم.
· همه جا از همسرت تعریف وتمجید کن حتی در جهنم.
· با کارمندانت مهربان ولی قاطع باش.
· غرورکسی رو نشکن، چون مثل شیشه ی شکسته برای تو، خطر آفرین است.
· عمل خلاف را، نه تجربه کن، نه تکرار.
· لبخند بزن، مطب دکترها را خلوت می کند.
· با شجاعت اقرار کن که اشتباه کردی.
· هنر نواختن را یاد بگیر، نواختن موسیقی در هیچ کشوری گدایی نیست.
· هنگام صحبت کردن با دیگران به چشم آنها نگاه کن تا پیام و کلام تو را درک کنند.
· با دندان میخ نکش.
· کسی را که به توامیدوار است نا امید نکن.
· برای کسی که دوستش داری در روز تولدش پیام تبریک ارسال کن.
· اولین خیر باش.
· باداشتن همسری خوب همه کس وهمه چیز را یکجا داری.
· در دفتر ومنزل گل های زیبا داشته باش.
· حسابداری وروشهای آنرا یاد بگیر.
· تزریق سرم وآمپول را یاد بگیر.
· وارد سیاست نشو.
· عمر مد کوتاه است.
· به سفر وهمسفرفکر کن.
· تاندانی نمی توانی پس بدان تابتوانی.
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
کتاب این کارو نکن، این کارو بکن
نویسنده: احمد فارسی
· اگه میخوای راحت باشی کمتر بدون و اگه میخوای خوشبخت باشی بیشتر بخون.
· تا پایان کار، از موفقیت در آن با کسی صحبت نکن.
· برای حضور در جلسات حتی یک دقیقه هم تاخیر نکن.
· قبل ازعاشق شدن ابتدا فکر کن که آیا طاقت دوری، جدایی و سختی را داری یا نه ؟؟؟
· سکوت تنها پاسخی است که اصلا ضرر ندارد.
· نصیحت کردن فقط زمانی اثر دارد که 2 نفر باشید.
· در مورد همسر کسی اظهار نظر نکن نه مثبت نه منفی.
· نوشیدنی های داخل لیوان و یا فنجان را تا آخر ننوش.
· در اختلاف خانوادگی حتی اگرحق با تو است شجاع باش و تو از همسرت عذر خواهی کن.
· برای کودکان اسباب بازی های جنگی هدیه نبر.
· نه آنقدر کم بخور که ضعیف شوی و نه آنقدر زیاد بخور که مریض شوی.
· بدترین شکل دل تنگی آن است که در میان جمع باشی و تنها باشی.
· شخص محترمی باش و بدون اطلاع به خانه و محل کار کسی نرو.
· هوشیار باش، استفاده از مشروبات و نوشیدنی الکلی تو را گرفتار خواهد کرد.
· وجدانت را گول نزن، چون درستی و نادرستی کارت را به تو اعلام می کند.
· موقع عطسه کردن حتما از دیگران فاصله بگیر و از دستمال استفاده کن ولی با تمام وجود عطسه کن.
· عاشق همسرت باش تا بهشت را ببینی.
· کثیف نکن اگر حوصله تمیز کردن نداری.
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
يكي از اساتيد دانشگاه خاطره جالبي را كه مربوط به سالها پيش بود نقل ميكرد:
چندين سال قبل براي تحصيل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ايالات متحده شده بودم، سه چهار ماه از شروع سال تحصيلي گذشته بود كه يك كار گروهي براي دانشجويان تعيين شد كه در گروه هاي پنج شش نفري با برنامه زماني مشخصي بايد انجام مي شد.
دقيقا يادمه از دختر آمريكايي كه درست توي نيمكت بغليم مي نشست و اسمش كاترينا بود پرسيدم كه براي اين كار گروهي تصميمش چيه؟
گفت اول بايد برنامه زماني رو ببينه، ظاهرا برنامه دست يكي از دانشجوها به اسم فيليپ بود.
پرسيدم فيليپ رو مي شناسي؟
كاترينا گفت آره، همون پسري كه موهاي بلوند قشنگي داره و رديف جلو مي شينه!
گفتم نمي دونم كيو مي گي!
گفت همون پسر خوش تيپ كه معمولا پيراهن و شلوار روشن شيكي تنش مي كنه!
گفتم نمي دونم منظورت كيه؟
گفت همون پسري كه كيف وكفشش هميشه ست هست باهم!
بازم نفهميدم منظورش كي بود!
اونجا بود كه كاترينا تون صداشو يكم پايين آورد و گفت فيليپ ديگه، همون پسر مهربوني كه روي ويلچير مي شينه...
اين بار دقيقا فهميدم كيو مي گه ولي به طرز غير قابل باوري رفتم تو فكر،آدم چقدر بايد نگاهش به اطراف مثبت باشه كه بتونه از ويژگي هاي منفي و نقص ها چشم پوشي كنه. چقدر خوبه مثبت ديدن...
يك لحظه خودمو جاي كاترينا گذاشتم ، اگر از من در مورد فيليپ مي پرسيدن و فيليپومي شناختم، چي مي گفتم؟
حتما سريع مي گفتم همون معلوله ديگه!!
وقتي نگاه كاترينا رو با ديد خودم مقايسه كردم خيلي خجالت كشيدم...
شما چي فكر مي كنيد؟
چقدر عالي مي شه اگه ويژگي هاي مثبت افراد رو بيشتر ببينيم و بتونيم از نقص هاشون چشم پوشي كنيم
برچسب:
نویسنده: م.افلاک