عاشق عاشق است . تنها عاشق است و به عشقش عشق مي ورزد.
عاشق عاشق باقي مي ماند حتي اگر معشوقش او را نفهمد و ديوانه اش بپندارد .
عاشق عاشق باقي مي ماند چون بدون عشق مي ميرد .
عاشق تنها به بهانه عشق از خواب بر مي خيزد و هر شب به درگاه خدا التماس مي کند
تا فردا و فرداهاي ديگر عاشق باشد حتي اگر معشوق نخواهدش .
همه ديوانه اش مي پندارند و او در دل به همه مي خندد زيرا مي داند در سينه جوششي دارد
که خود زندگيست . بهانه اي براي بودن . براي بهتر زيستن .
عاشق برنده است . هميشه برنده . عاشق در پناه خداست چون پناهي جز خدا ندارد .
عاشق زبان جهان را کشف کرده چون با خدا همراز و هم زبان است .
عاشق بارها منطقا به نتيجه رسيده که هيچ کس لايق عشق نيست و زندگي
جدي تر از اين حرف هاست ولي باز فردا عاشق بر مي خيزد .
بارها به خدا شکايت معشوق را کرده و از خدا خواسته که مهر معشوقش را از دل بيرون کند
ولي آهسته مي گويد : خدايا بي اثر باشد .
عاشق عاشق مي ماند حتي اگر معشوق بارها قلب او را تکه تکه کند و در دل مي گويد :
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاري که در اين گنبد دوار بماند
الهي نباشد روزي عاشق برنخيزيم
برچسب:
نویسنده: م.افلاک
تاريخ: يکشنبه
26 خرداد
1392 ساعت: 17:24