خرید بک لینک

درباره سایت

چشمان بارونی..

سکوت ی میکنم سنگین تر از فریاد ...

امکانات وب

-----------
-->-->-->

-->-->-->
 -->-->-->  -->-->--> -->-->-->
-->-->-->
داستاÙx86 رÙx88زاÙx86Ùx87
-->-->-->
Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت

-->-->-->
-->-->-->

شب چو در بستم مست از می نابش کردم

ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم

دیدی آن ترک خنا دشمن جان بود مرا

گر چه عمری بخطا دوست خطابش کردم

منزل مردم بیگانه که شد خانه چشم

آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم

شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع

آتشی در دلش افکندم و آبش کردم

غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد

خواندم افسانه شیرین نو به خوابش کردم

دل که خونابه غم بود و جگر گوشه درد

بر سر آتش جور تو کبابش کردم

زندگی کردن من مردن تدریجی بود

آن که جان کند تنم عمر حسابش کردم

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: 24 بهمن 1389 ساعت: 12:41

صفحه بندی