سکوت ی میکنم سنگین تر از فریاد ...
خدایا..
خودت خوب میدونی تو این روزای عزیز دلم بدجوری میگرفت.. امسالم که بدتر شد
نمیدونم حکمت این امتحانها چیه اما خیلی سخته.. حس میکنم رمقی برام نمونده.. دیگه تاب و توانشو ندارم
آخه یه آدم چقدر میتونه تحمل کنه
خداجونم خودت با اون بزرگی و عظمتت کمکم کن تا بتونم... خدایا فقط از خوده خودت کمک میخوام
بهم صبر بده.. از همونایی که 17ساله همراهمه.. کمکم کن تا باز بتونم این مصیبت رو تحمل کنم..
خدا جونم کمکم کن تا بتونم جواب سوالای ناتموم اون کوچولوهای ناز و معصوم رو بدم.. طوری که نه از تو و نه از بنده هات دلگیر شن
خدایا با دل بیقرار اون کوچولوها چیکار کنم؟؟ با آرزویی که میدونم هیچوقت بهش نمیرسن چیکار کنم؟؟
خدایا بغض داره خفم میکنه...
برچسب:
نویسنده: م.افلاک