خرید بک لینک

درباره سایت

چشمان بارونی..

سکوت ی میکنم سنگین تر از فریاد ...

امکانات وب

-----------
-->-->-->

-->-->-->
 -->-->-->  -->-->--> -->-->-->
-->-->-->
داستاÙx86 رÙx88زاÙx86Ùx87
-->-->-->
Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت

-->-->-->
-->-->-->
تا چند به خود در نگری چندینی
در هستیِ خود رنج بری چندینی

یک ذرّه چو وادید نخواهی آمد
خود را چه دهی جلوه گری چندینی

آن به که ز عقل خود جنون یابی باز
ور دل طلبی میان خون یابی باز

تا یک سر سوزن از تو باقی ست هنوز
سر رشته ی این حدیث چون یابی باز

گر می خواهی که باز یابی این راز
بی خود شو و با بی خودی خویش بساز

چون بی خودی ست اصل هر چیز که هست
تو کی یابی چو در خودی جوئی باز

اول باری پشت به آفاق آور
پس روی به خاک کوی عشاق آور

گر می خواهی که سود بسیار کنی
سرمایه ی عقل و زیرکی طاق آور

آنجا که روی به پا و سر نتوان رفت
ور مرغ شوی به بال و پر نتوان رفت

از عقل برون آی اگر جان داری
کاین راه به عقل مختصر نتوان رفت

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1389 ساعت: 21:34

صفحه بندی