بهشته من
-
تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 17:26
میدونی "بهشت" کجاست ؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...
یه کوچولو بخندیم
-
تاریخ: 1392/2/24 ساعت: 17:29
با این گرونی گوشت تا چند وقت دیگه جلو پای عروس و دوماد مجبورن تن ماهی باز کنن . . روس ها به سیب زمینی میگن سیب زمینی البته به زبونه خودشون ولی مطمئنم ترجمه ش همین میشه! . اخرش ما نفهمیدیم تو رو بوسی کردن باید دوتا بوس کنیم یا سه تا لامصب خیلی شرایط سختیه یهو میخوای سه تا بوس کنی طرفو اون دو تا بوس م...
בوست مجازـی
-
تاریخ: 1392/2/23 ساعت: 16:27
اسمش را مے گذاریم בوست مجازـیامــا آنـســو یــک آבم حـقـیـقـے نشـسـتــﮧخـصوصــیاتـش را کــﮧ نمـے تــوانـב مخفے کنـבوقتے בلتنگے ها و آشفتگے هایش را مے نویسدوقت مــے گــذارב بــرایــم، وقــت مــے گذارم بـرایشنــگــرانــش مـــــے شـــــوم בلتــنــگــش مــــے شــوموقتے בر صحبت هایم بـﮧ عنوانِ "دوست" یاב...
داستان مادر
-
تاریخ: 1392/2/22 ساعت: 18:35
چند سال پیش در یک روز گرم تابستانی در جنوب فلوریدا، پسر کوچکی با عجله لباس هایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد . مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا می کند؛ مادر وحشت زده به طرف دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پ...
رو شفوكو
-
تاریخ: 1392/2/21 ساعت: 14:30
کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري که هميشه آنرا با شفق مي شويم و به آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تپشهاي عشق هم صدا هستي تو کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي ...
برای تو
-
تاریخ: 1392/2/18 ساعت: 15:28
می نویسم از تو برای تو و دور از تو ....بدون هراس از خوانده شدن...بگذار همه بدانند...می نویسم برای تو...برای تویی که بودنت را...نه چشمانم میبیند...و نه گوش هایم می شنود...و نه دستانم لمس می کند...تنها با شعفی صادقانه ...با دلم احساست می کنم... !!!!
دلتنگ کودکیم!
-
تاریخ: 1392/2/15 ساعت: 16:05
دلتنگ کودکیم! یادش بخیر... قهر می کردیم تا قیامت و لحظه بعد قیامت میشد.
آخه من کم کم داره یادم می ره؟؟؟؟؟؟
-
تاریخ: 1392/2/11 ساعت: 17:09
یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش میترسی...
روزِ به اوج نشستنت مبارک . . .
-
تاریخ: 1392/2/10 ساعت: 17:47
بارانی از عشق و نَمی هم ستاره ارزانی تویی که در تبار معصومانهی نگاهت، چشمان خستهی من ستاره میچیند. خوشآهنگترین نغمههای هستی نثار قلب خسته و صبورت. روزِ به اوج نشستنت مبارک . . . مادرم.. بقدر همه دنیا دوستت دارم
دختر باهوش و مرد طمعکار
-
تاریخ: 1392/2/9 ساعت: 17:44
در روستایی کشاورزی زندگی می کرد که پول زیادی را از پیرمردی قرض گرفته بود و باید هرچه زودتر به او پس می داد کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، معامله ای پیشنهاد داد او گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهیش...
پاک کن جادویی
-
تاریخ: 1392/2/7 ساعت: 11:02
از گورخر پرسیدم:آیا تو سیاه هستی باخط های سفید یا که سفیدی باخط های سیاه؟؟و گورخر از من پرسید:آیا تو خوبی با عادت های بد یا که بدی با عادت های خوب؟آیا آرامی بعضی وقت ها شلوغ یا شلوغی بعضی وقتا آرام؟آیا شادی بعضی روزها غمگین یا غمگینی بعضی وقتا شاد؟و همچنان پرسید و پرسید و پرسید.دیگر هیچوقت از گورخری...
حکایت ما
-
تاریخ: 1392/2/4 ساعت: 14:53
چه تلخ است روابطمان این روزها که چیزی نیست جز حسابگری مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند. وقتی می خواست وارد شود،در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضنون: از این درب عروس و داماد وارد می شوند و از درب دیگر دعوت شدگان. ملا از درب دعوت شدگان وارد شد. در انجا ...
یاد گرفته ام....
-
تاریخ: 1392/2/3 ساعت: 11:03
یاد گرفته ام انسان مدرنی باشم و هر بار که دلتنگ می شوم به جای بغض و اشک تنها به این جمله بسنده کنم که.. هوای بد این روزها آدم را افسرده می کند
نمیدانم ...
-
تاریخ: 1392/1/31 ساعت: 16:42
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی و رفتی ، بی آنکه نباشی !
"قسمت"....
-
تاریخ: 1392/1/28 ساعت: 16:54
چه کلمه مظلومی است؛ "قسمت".... گاهی تمام تقصیرهای ما را به عهده میگیرد
به اندازهی نیاز...
-
تاریخ: 1392/1/28 ساعت: 12:54
کاش می شدآدمگاهیبه اندازهی نیاز، بمیرد...بعد بلند شودآهسته آهستهخاکهایش را بتکاند... گردهایش بمانداگر دلش خواست،برگردد به زندگی...دلش نخواست،بخوابد تا ابد....کاش میشد گاهی آدمبه اندازهی نیازبمیرد...!!!!
یه روز یه ...
-
تاریخ: 1392/1/27 ساعت: 15:28
یه روز یه رشتیه در مخالفت با نفوذ بیگانگان در کشورمون قیام مسلحانه می کنه ولی هرگز حاضرنمیشه با سرباز ایرانی بجنگه.. اون رشتی وطن دوست و با غیرت رو با نام میرزا کوچک خان جنگلی میشناسیم یه روز یه رشتیه با گویش کاملا رشتی که زمانی رییس دانشگاه ملی ایران (بهشتی) بود ، پایه گذار دانشگاه صنعتی آریامهر...
اندر مطالب طنز
-
تاریخ: 1392/1/26 ساعت: 16:20
مملکتت 2500 سال قدمت داشته باشه بعد اوج دوران جوونیت صاف بیفته تو دوران ریاست مموتی ، نه این واقعا تراژدی نیست؟ ***************************** صبح رفتم تیغ ژیلت فیوژن بخرم؛ فروشنده گفت: بستهء چهار تاییش 50 هزار تومن....!! . . . .. . هیچی دیگه.. رفتم رساله رو ورق زدم ، دیدم نوشته: المَحاسِنُ زینَتُ ال...
باران!
-
تاریخ: 1392/1/26 ساعت: 12:02
باران! شتاب کن دلتنگى ام هنوز در هفت لاى بى نفس سینه مانده است دیدى؟ دوباره پُر شدم از انفجار غم وین بغض نابکار خود را به انتهاى گلویم تپانده است چشمان خواب-سوخته بى روح بى هدف از شرجى سراب تو لبریز و باز… آه تا مرز گریه چند نفس راه مانده است باران! بیا ببین این جا کسى نمانده بجز من نگاه کن آخر کدام...
عاشق شدن
-
تاریخ: 1392/1/24 ساعت: 15:03
عاشق شدن چیز ساده ایست . . . مهم عاشق ماندن است بی انتها.. بی زوال.. تا ابد.. بی منت....! من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات و از این غربت تلخ که به اجبار به پایم بستند می گریزم از شب می گریزم از عشق و تو ای پاک ترین خاطره ها همه جا در پی تو می گردم...